على محمدى خراسانى
459
شرح مكاسب (فارسى)
نفرموده : عبيد حق ندارند يك كلمه بر زبان بياورند آن هم بدون اينكه به خدمات و فعاليتهاى آنها براى مولى صدمهاى وارد شود . اگر بخواهند سلامى هم بكنند بايد اجازه بگيرند ؟ ! ] پس اين گونه تصرّفات قطعا جايز است ، و بلكه برخى از مشاغل و تصرّفات فعلى و عملى هم اگر جزئى و ناچيز باشد جايز و بلامانع است ، مثل آب خوردن ، قضاء حاجت كردن ، اعانت فردى بر كار جزئى و . . . اينها كه محذورى ندارد ، پس انشاء و عقد خواندن هم حرام نيست تا نوبت به فساد و بطلان برسد . 2 - بر فرض حرمت تصرّف در زبان به جهت ملك مولى بودن ، مىگوئيم : از بديهيّات است كه چنين حرمتى مستلزم فساد نيست [ زيرا كه اگر نخى به ذات المعامله يا به جزء آن يا به شرطى از شروط آن تعلّق بگيرد ، ارشاد به فساد و بطلان است و قطعا چنين نهيى دالّ بر فساد است ، ولى اگر به يك عنوانى خارج از معامله ولى مقارن با انشاء عقد تعلّق بگيرد چنين نهيى دالّ بر فساد نيست و ما نحن فيه از اين قبيل است زيرا نهى به تصرّف در لسان تعلّق گرفته كه با انشاء عقد مقارن و همزمان است . ] آنگاه اصلا گمان برده نمىشود كه مدرك و مستند حضرات مشهور در حكم به بطلان انشاء عبد ، حرمت تصرّف در لسان باشد ، پس آنها مرادشان اين نيست و از اين باب حكم به فساد نمىكنند تا شما اشكال كرده و بفرمائيد : چنين حرمتى موجب فساد نيست . 3 - شما فرموديد : چون انشاء بدون اذن حداكثر تصرّف در لسان است و آن هم معصيت مولى است لذا موجب فساد نيست يعنى تصرّف در لسان چون معصيت مولى است قادح نيست . مقتضاى اين سخن آنست كه : اگر تصرف در لسان سبب معصيت خدا شود حتما قادح و مبطل است در حالىكه بالاجماع نيست و اين لازم و مقتضاى كلامتان باور كردنى نيست ، زيرا نمونههائى داريم كه كلام